یهو یه احساسی کل وجودم رو گرفت.
یه جریانی یا لرزشی یا همچین چیزی تو پاهام به وجود آمد.
زود نگاهم رو از عکسش برگردوندم ولی دیگه کار از کار گذشته بود.
عکسش مثل همیشه تمام حواسم رو به هم ریخت.
فهمیدم که نبودنش و ندیدینش چاره کارم نیست.
ولی این پیله تنهایی اختیاری رو نمی تونم پاره کنم.
از سرد بودنش دل من هم سرد میشه ولی باز حریف خواستنش نمی شم.
برچسب: لرزه نگاری,لرزه گیر لاستیکی,لرزه گیر,لرزه نگاری آمریکا,
نویسنده: باران حیدریان